سلام
جاي پايت روي چشمانم، چرا پر مي زني؟
هي... اگر كاري نداري، پس چرا در مي زني؟
مي روي؟ باشد، خداحافظ، مزاحم ميشويم
زود رفتي و نگفتي "كي به ما سر مي زني"؟
براي مطالعه بهتر اشعار وبلاگ توصيه مي كنم از آرشیو موضوعي استفاده كنين
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت
يك چشم مشكي
نوري خدايي آمد و روح مرا تسخير كرد
اين شد زمين تا آسمان افكار من تغيير كرد
هم جامه اي نو بر تن شعر سپيد من كشيد
هم ذهن آزاد مرا با عشق و غم در گير كرد
در خواب ديدم يوسف گمگشته ام را يافتم
گويا زليخا آمد و خواب مرا تعبير كرد
ما با ذوليخا زندهايم در چشم زيبا مانده ايم
يك چشم مشكي هم زد و قلب مرا زنجير كرد
اين بيت ها تحقير شد تا اين كه حتي عارفي
با سيلي تكبير خود از شعر من تقدير كرد
وقتي كه تنها خواندن يك آيه سر را مي برد
يك حرف از اين سوره را كي مي توان تفسير كرد
ديگر زبان گنگ ما از داغ عرفان پير شد
از بس سخندان خدا در آمدن تاخير كرد
غافل ز ظاهربينيت اين شعر هم دلگير شد
چون سيرت حرف از جنون در صورت دل گير كرد
اين هم از شعرهاي خاك خوردهام(قدیمی) بود...(ن.غافل)
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 1:41 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
يك خبر فوري كه دلم نيومد ننويسم
آخه خيلي خوشحالم و ميخوام شما رو در شادي خودم شريك كنم.
يك جلد كلام الله مجيد، يه سفر حج، 313 تا سكه بهار آزادي، آينه شمدون، 1371 شاخه گل نرگس و ....
مباركه ايشالا................ لي لي لي لي لي
آمدم كه ازدواج داداش بزرگترم حسين رو تبريك بگم و براي خودش و همسر خوبش نرگس خانم عزيز آرزوي خوشبختي كرده باشم.
برادرم حسين و خواهرم نرگس در پناه امام زمان(عج) سلامت و سعادتمند باشيد و زندگيتان تا ابد سرشار از خوشبختي باشه انشا الله
.....قدر همديگه رو بدونين..
*********************************
ديدم كه با دلدار خود رفتيد باهم
آغاز راه قصهاي سختيد باهم
من با وجود دوريت خرسند هستم
وقتي ببينم شاد و خوشبختيد باهم
*************************************
تقديم به شما
مي شود از خط اول عشق را آغاز كرد
زندگي را با دو بال شاپرك پرواز كرد
مي شود گلبرگ ها را بي صدا بوسيد و رفت
بعد هم در دادن يك بوسه عمري ناز كرد
مي توان با يك تبسم هم سرودي تازه ساخت
خواب را در سايه سار دلخوشي ها ساز كرد
مي شود راهي به سوي ديدن افسانه ها
از ميان سبزي دشت شقايق باز كرد
مي شود اوج محبت را براي يك پري
با زبان ساده يك شاخه گل ابراز كرد
م.نادري
*************************
امشب دلم حال و هوايي تازه دارد
امشب وجودم شعر بي اندازه دارد
امشب دل پاك حسين و نرگس از عشق
سوي بهشت جاودان دروازه دارد
**************************
عشق نرگس
دلت در عشق نرگس تا ابد درگير خواهد شد
و قلبت تشنهات از مهر پاكش سير خواهد شد
كنار او، براي او، هميشه شاد خواهي ماند
و من مي دانم او هم پا به پايت پير خواهد شد
رهايت ميكند ديگر، تب و كابوس تنهايي
و خواب هرشبت در چشم او تعبير خواهد شد
تو از گرماي آغوشش جهان را سبز خواهي ديد
و دست عشق او در گردنت زنجير خواهد شد
خدا تبديل شيريني به روحت پيشكش كرده
كه جانت تا ابد مديون اين تغيير خواهد شد
برادر جان حسين من خداحافظ برو ديگر
والا با گل نرگس قرارت دير خواهد شد
م.نادري
تقديم به نرگس و حسين عزيزم
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 16:55 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
با سلام خدمت همه عزيزانم
//////////////
گاهي از خواب و خور و تخت و دشك ميگوييم
گاهي از خاصيت چيپس و پفك ميگوييم
همه چيز و همه كس مسخره شادي ماست
فرصتي شد به خدا هم متلك ميگوييم
**************************************
روزگار تنهايي
دلا به خاطر صبرت هنوز تنهايي
شكست خورده ز دست غرور بي جايي
به جرم گريه نكردن فتادي از چشمي
به خاطر نرسيدن فتاده از پايي
از اين دقايق وحشي خوشت نمي آيد؟
هنوز منتظري در خيال و رويايي؟
به روي حس تو خط مي كشد مداد كسي
كه مي كشيد خيال تو را به تنهايي؟
همان كه حرف سكوت تو را نمي فهميد
همان فرشته دل سنگي تماشايي
چرا به قلقلك رفتنش نمي خندي
و پا به پاي غزل هاي من نمي آيي؟
همين كه دست ندادي به بي وفايي ها
تو را بس است در اين شوره زار رسوايي
جوانه كن كه به اميد رقص چرخ و فلك
مسافر لحظات قشنگ فردايي
نگو "دريغ كه زخم تنم نمي خشكد"
_دل غريب ركب خورده از شكيبايي_
دوباره از چه تو فرياد مي كشي كه مرا
رها كنيد در اين روزگار تنهايي؟
م.نادري
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 17:21 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
ما رند و خراباتي وديوانه و مستيم پوشيده چه گوييم همينيم كه هستيم
آن علم که در مدرسه آموخته بودیم // در میکده از ما نخریدند به جامی
عشق و فقط عشق
چشم بد دور عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان(عج) گل كرد
جان ايران چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان!
اشك ما را چرا در آوردي؟!
جسم تو كامل است ناقص نيست
مي دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
" رحم الله عمي العباس(ع)!
************
ساكم را بستهام...
همه را دوست دارم...
مادرم را، پدرم را، و چمنهاي سبز جلو خانمان...
دانشكدهام بوي عشق و بازيهاي جوانيم را ميدهد، رنگ بدجنسيهاي كودكانه و سادگيهايم را در عاشقي، و من دوستش دارم.
همكلاسيها، همدانشگاهيها و دوستان دوران تحصيلم را، حتي وبلاگم را عاشقش هستم.
دلم ميخواهد زنده باشم و آبادي ميهنم را ببينم.
ميهنم را دوست دارم..
همين طور كه قبلا هم گفتهام سفرههاي هفتسين را هم دوست دارم كورش را هم و تخت جمشيد را.
شبهاي يلدا را، شبهاي شعر را، شعر را و خاطرههايم را دوست دارم.
رنگشان فرقي نميكند، من سبزها را خيلي دوست دارم،
سفيدها را و قرمزها را هم...
ولي ”الله“ وسط پرچم كشورم خوشرنگترين، و زيباترين چيزي است كه چشمم را مينوازد.
من اعتقاداتم را دوست دارم.
رهبرم را دوست دارم.
قرآن را و...
من سالهاست كه ساكم را بستهام!
يك چفيه كه به خاك شلمچه و حرم امام رضا(ع) و مرقد شهداي گمنام ساييدهام كه حالا بقچهي آرزوهايم شده و درون آن:
يك تسبيه سبز دانه ريز...
يك تكه از بند كفن شهداي گمنام خودمان...
يك قرآن جيبيو يك نهج البلاغه...
يك پرچم ايران كه نام الله و پنج تن روي آن حك شده...
يك عكس از امام خميني و مقام معظم رهبري...
يك وصيتنامه چند صفحهاي...
يك دعاي عهد ريزقلم با حاشيه تذهيب آبي و گلهاي قرمز و بنفش...
و دفتر شعر دستفرسودم...
و ديگر هيچ...
اينها تمام اعتقادات من است.
ولي هروقت مولايم بگويد، بقچهام را روي دوشم مياندازم و راهي ميشوم و هرچه را كه دوست دارم از ياد ميبرم.
كور و كر و لال، به همين سادگي...
من عاشق شدن را دوست دارم.
و اعتقاداتم معشوقه من است..
من اعتقاداتم را بيشتر از همه آنچه كه دوست دارم، دوست دارم.
و اين از نظر بعضيها عجيب است...
و از نظر بعضيها تف بر تو و تمام اعتقاداتت...
من در جواب ميگويم:
من بعضيها را هم با تمام اعتقاداتشان دوست دارم...
من اعتقاداتم را ساده به دست نياوردهام كه ساده از دستشان بدهم و مهم نيست كه ديگران چه قضاوتي ميكنند.
من آمادهام براي رهبرم جان بدهم و اين داستان كربلاست...
من داستان كربلا را دوست دارم....
م.نادري
*****************
ايران براي ماست...
در اصل سبز و سرخ و سپيديم يك كلام
سي سال درد و رنج كشيديم با امام(ره)
اين گرگهاي شوم در اين گوشه و كنار
آنها نبودهاند كه ديديم با مرام
بين من و تو را به همين سادگي شكست؟
رنگي كه روي عقل كشيديم خام خام
دشمن به لطف تفرقه بر ما خوراندهاست
بس خون چشم و دل كه چشيديم جام جام
بايد دوباره من و تو ما را بپروريم
در اين حجابها كه دريديم در حرام
خاك وطن به نبض تو اميد بسته است
ما با سرود مهر تپيديم صبح و شام
ايران كه جاي تفرقه و رنگ و جنگ نيست
اين حرف رهبر است شنيديم والسلام
م. نادري
سالروز سوء قصد به جان حضرت آيتالله خامنهاي(دامت بركاته) 6 تيرماه است.
گفت و شنود ايشان و خبرنگار سيما د ربيمارستان پس از واقعه شاعرانه ترين عشقها و عاشقانهترين شعرهاست.
در بيمارستان خبرنگار سؤ ال كرد كه:
احساس جناب عالى نسبت به اين سوء قصد وخطرى كه جان شما را تهديد كرد چيست ؟
حـضـرت آيـت الله خـامـنـهاى، اين نجواى عاشقانه را با روحى فارغ از جهان مادى كه ترجمان احساسات پاك يك فرزند به پدر، و شاگرد به استاد و مريد خالص به مرادش بود، فرمود:
بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت
سر خمِّ مى سلامت، شكند اگر سبويى
گر بداند لذت جان باختن در راه عشق هیچ عاقل زنده نگذارد به عالم خویش را
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 9:32 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
سلام به همه عزيزانم
شرمندگي و مشغوليات و ...
به همه شما سر مي زنم و مطالب زيباتون رو تمام و كمال مي خونم و لذت مي برم.
يكي از دوستاي قديمي به نام آقاي عبدي(سيما) لطف كردن و چنتا شعر واسه من فرستادن و دلتنگيهاي من رو تازه كردن.
من هم اونها رو در اين پست ميذارم...
حسن جان، فداي تو، دلم تنگه ولي حيف كه وقتم هم تنگ است.
چنتا شهر و باعي هم از خودم دارم كه تقديم مي كنم.........
باز هم شرمنده كه فرصت نيست بيشتر خدمت شما باشم.
يا حق
الطاف دوستان كه در نظرات بوده:
نادر ترین غزل برای منی ای رفیق من
تنها ترین رفیق منی ای شفیق من
لیکن وفای تو از حد گذشته است
راهت جداست جدا از طریق من
*********************
من در پی تو ام و تو از من فرار کن
آری مرا به اینهمه الطاف خار کن
من حسن اعتماد توام تو امید من
وامانده خاطرات مرا چون هوارکن
*********************
در این زمانه پرستار عشق کیست
در بین واژه ها و لغات این کلام نیست
انگار مرده عاشق و معشوق مانده است
او هم بدون عشق بجز یک غبار چیست؟
*********************
با اینهمه مرا تو بدین نام خاک کن
در پشت واژه های تر و خام خاک کن
تا در نگیرد از اندیشه ام تورا
خاکسترم تو بر این بام خاک کن
*********************
زان پس میا تو به دیدار یار خویش
آری به پیش گیر سر کار و بار خویش
کاین است رسم دوستی اندر جهان ما
ما را خزان بخواه و خود اندر بهار خویش
*********************
نادر بگو که بدانم کجاستی
اینگونه شعر سرودم که خواستی
غمگین مشو مزاح نمودم در این کلام
لیکن ز دوری تو غمینم به راستی
*********************
سیمای توست که رفته ز خاطرت
یادی نمی کنی زحسن یار چاکرت
سیمای توست که رفته زخاطرم
کو آنهمه صمیمیت روی فاخرت
*********************
نادرترين
سلام می کنمت ای رفیق دیرینم
همیشه زنده ترین خاطرات شیرینیم
چگونه رسم وفا رفت تا فراموشی
چراغ همنفسی ها به سمت خاموشی
چگونه ما به جدایی رسید و ما رفتیم
چگونه تک تک ما هم ،جدا جدا رفتیم
چهار هم دل و هم راز ، همنشین بودیم
میان فاصله ی روز ها چنین بودیم
چهار پاره ی یک قطعه یک رباعی بود
میان ما نه جدایی و نه وداعی بود
و لحظه های رفاقت نهال شاد زمان
چگونه برد چو برگی ز باغء باد زمان
تو باز گو کن از این پس غم جدایی را
وحال من پی تقصیر آشنایی را
بگو چگونه نرفتی زخاطرم نادر
نمی شود زتو دیگر ترانه ای ظاهر؟
محمدحسن عبدي(سيما)
و از خودم براي سيما:
مشقم براي توست و عشقم به پاي توست
ذهنم گداي توست و جانم فداي توست
اين شعرهاي خيس فقط يك بهانه است
خشنودم از همين كه خدايم خداي توست
**************
سيماي سالهاي قشنگم خوش آمدي
انگار با نواي غم چاوش آمدي
من هم دلم براي تو تنگ است نازنين
با بيتهاي كاري نادركش آمدي
*********************************************
و ...
از نو دوباره آسمان را ميسرايم
شعر خداي مهربان را مي سرايم
گوشم بدهكار خداي ديگران نيست
فرصت اگر باشد اذان را مي سرايم
*********************
چنديست كه در ميكده محبوب شدم
از مشتريان خاص محسوب شدم
ديوانگيم را به همه فهماندم
فرياد زدم: خوب شدم، خوب شدم،
*******************
سال نو آمده و نو نشده خاطرشان
نانشان تازه شده كهنه شده شاطرشان
بين اين غافله يخ زده داغ است هنوز
بين انبوهي از اين غافله داغ است هنوز
بحث پالان نوي روي مد قاطرشان
**************
م. نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت 17:45 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
سلام به همه دوستان
اونقدر شرمنده هستم كه روي عدرخواهي ندارم.
از ابراز احساسات و الطاف همه دوستان سپاسگذارم
سرم خيلي شلوغه ولي تمام نوشتههاي دوستانم رو مطالعه ميكنم و لذت ميبرم.
الان هم تنهاه دليل آپ كردنم دل تنگي از دوري شما عزيزانه و اينكه خيلي وقته باهاتون گپ نزدم.
به اون سري از دوستان كه شعر آخر من رو كه در رابطه با نوروز بوده رو خواستن كه آپ كنم، بايد بگم: باور كنين اون شعر رو في البداهه سرودم و اصلا نمونهاي ازش ندارم ولي قول ميدم فيلم مراسم رو بگيرم و شعرم رو از اونجا تايپش كنم.
باور كنين كه يك بيت اون شعر هم يادم نميياد!!! شرمنده...
خيلي خيلي همتون رو دوست دارم و چنتا شعر تقديم ميكنم و يا علي...
اين پستم يه موضوع ويژه داره!!!
اول يه ترانك براي جانبازان شيميايي كه فكر نميكنم خيليها اصلا بتونن واسه خوندش حس بگيرن آخه شنيدن كي بود مانند ديدن.
6 اپيزود تا فراموشي
نمي خواست مثل خيلي امروزي ها،
نقاب بر چهره بگذارد
اين شد كه،
زير بار ماسك نرفت!
ماسك
********
جسمش گنجايش روحش را نداشت
خونش به جوش آمده بود
اين را از حباب هاي تنش،
كه يكي يكي بيرون مي زد، فهميدم
تاول
*******
سرطان هم درمان دارد
سال ها در بيمارستان جبهه ها بستري بود
بالاخره شيمي درماني خدا پاسخ داد
بايد شيريني شهادت را بخورد
شيمي درماني
*****
گاز خردل
بوي سيب كال نمي داد، بوي بادام تلخ نمي داد
بوي بهشت مي داد
بوي بادام تلخ
********
هنوز هم كه هنوز است،
دارند از سهميه ها استفاده مي برند
دختري دارد سهميه اكسيژن مي گيرد
اين را هم از پدرش به ارث برده است!
سهميه
********
آن ها خودشان را فراموش كردند
ما هم به دنباله روي از آن ها،
خودشان را فراموش مي كنيم
********************************
********************************
انشاي عشق
يك جوان جانباز خَردَلهاي عشق
تاول روي تنش امضاي عشق
ذره ذره آب ميشُد زندگي
در عطش آورترين گرماي عشق
اين عطش "يعني شهادت" نم نمك
مي كشد از جسم او گرماي عشق
لحظه اي بر آسمان ذُل مي زند
خاطرش دلواپس فرداي عشق
مي گُذارد او امانت نزد ما
عزت و آزاديِ دنيايِ عشق
اشهدش را بي صدا سر ميدهد
بعد هم جان مي دهد در پاي عشق
******
ما نميفهميم مرز جبهه را
واژهها وامانده در معناي عشق
آن جوان از دوستش سبقت گرفت
در ميان راه جانفرساي عشق
زنده ميماند اگرچه دوستش
بيشك او هم مانده در اغماي عشق
*******
سينه هاي شيميايي را عجيب
ميخراشد سرفههاي ناي عشق
تارهاي موي او گم ميشوند
يك به يك از با وفايي لاي عشق
نام او هم ميرود از يادها
ياد نامآورترين رسواي عشق
او كه ماهِ صورتش افتاده در
جَذر و مَد خوني درياي عشق
او كه مي بُرد آبروي مرگ را
با وصيتنامه غَرّاي عشق
غرق در غربت چه غمگين جان سپرد
مرد عاشورايي انشاي عشق
در نگاه او مقصر چفيه بود
در شب طولاني يلداي عشق
بي جهت دور دهانش را گرفت
تا ننوشد سير خردلهاي عشق
******
تسليت گفتم كسي باور نكرد
مرگ ناهنگام و جادرجاي عشق
ميشود تفسير كرد امروز را
زندگي و بندگي منهاي عشق
******************************
******************************
دلتنگي نفس
آدم بسوزد، يا بسازد، يا بنازد؟
يا در هجوم رنج ها خود را ببازد؟
آدم بسوزد تا خلايق زنده باشند
يك عمر با مرگ گريزانش بسازد
اصلا چرا يك دختر 6 ساله بايد
بر ريزش موهاي بابايش بنازد؟
بايد به جاي خواندن يك بيت اشهد
در جبهه هاي صبر با غيرت بتازد
تا مردم تك چشم شهر او نگويند:
"آن تشنه شهد شهادت زود جازد"
وقتي نفس دلتنگ وصل يار باشد
خس خس سرود آشنايي مي نوازد
آن بيت ها يك سو، و اين يك جمله يك سو
اصلا چه معني دارد آدم سم بسازد؟؟
م. نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت 3:28 موضوع اعتقادي | لینک ثابت
عقب عقب نرو ای جاده تا فراموشی
در انتشار جدایی چرا تو میکوشی؟
نشسته مبدا بدبخت تا تو بگردی
ولی تو در کف مقصد عجیب مدهوشی!
************************
به نام نزدیکترن دور
سلام خدمت همه دوستان
خیلی دیر اومدم میدونم
ولی نه از جهت مطلب نداشتن، بلکه واقعا فرصت پیش نیومد.
از لطف همه شما ممنون ........... اون هایی که اظهار لطف کردن و نظر دادن و اون هایی که ندادن!
نوشتههای دوستداشتنی شما رو میخونم ولی فرصت نظر دادن نداشتم... دل نوشتههای زیبای دوستام دلگرمی بهم میده.........
بگذریم...........
این مدت مسافرت بودم و جای شما خالی یه 40 روزی کنار بارگاه آقام امام رضا(ع)، بعدم با یه سری از دوستان خوبم رفتیم یکی از روستاهای محروم واسه انجام تکلیف ( نمی دونم میدونین یا نه؟، ولی یه طرحی هستش که معروفه به طرح هجرت که بیست روز ما رو درگیر کرده بود، باور کنین لذت خدمت رسانی واسه خودش عالمیه!)
بعدم ترم جدید، دانشگاه و بیمارستان و اون حس غریبش که آدمهای سالم عمراً اگه درکش کنن!!
الآنم درگیر کارای خاکسپاری پیکر مطهر شهدای گمنام در دانشگاه هستیم، که یک ماه نمیگم نیروی مارو خواهد گرفت میگم به ما نیرو خواهد داد،................ انشا الله........
همه مناسبتهایی که گذشت رو بهتون تبریک میگم و چندتا شعر تقدیم دوستای عزیزم میکنم و امیدوارم من رو از نظراتشون محروم نکنن.
ü اولی به مناسبت روز قدس هستش و به خاطر مظلومیت زنان و کودکان فلسطینی. شاید اگه همون شهدای گمنام نبودن، ما هم وضعمون بهتر از مردم فلسطین نبود............
نکنه هنرمندان بخصوص شاعران، قلمهای دفاع از محرومیت و مظلومیت و تمجید پایداری خودشون، که همواره باعث فخر و مباهات جامعه هنر و ادب بوده رو، کنار بگذارن و به قلمزنی در موضوعات صرفا اروتیک و هجو و ... بپردازند، که آنچه از هنرمند باقی میمونه اون اثرهایی هستش که انسانیت و اخلاق و به طور کلی خداوند رو جلوه میده.........
مرگ مرموز مداد
برگ ها را دزديد ظلم نامرئي باد
ذهنها را خشكاند مرگ مرموز مداد
قايق حرف دل از، ترس تهديد شكست
بغض نمدار قفس فرصت شكوه نداد
مرگ ماهيهايي كه نميخوابيدند
موج تفسير دروغ شست از ساحل ياد
باغبان چيد و فروخت زردها را ارزان
كالها را پوساند كرم خونخوار تضاد
با همه ناحقي كه به آدم شده بود
هيچ كس شعر نگفت فارغ از رنگ و نژاد
مرگ بر تاريخي كه از آن باقي ماند
رسم رستم كشي از، نسل مكار شغاد
بازسازي كرديم با توهم في الفور
شهر ويران شده از سيل مسموم فساد
باز مياندازيم همه را گردن ماه
مد ديوانگي و جذر مشكوك سواد
دست در دست سكوت تا به كي ميماند
واژهها در پس ترس شعرها پشت نماد
شيشه تنگ ستم ميمكد خون ها را
بغض ها را بشكن ديگر اي مظهر داد
آي آدمهايي كه مرا ميفهميد
حلق همخوانيتان كي برآرد فرياد
همه آبي باشيم در نهايت ما را
شايد اين يكرنگي برساند به مراد
م. نادر تقدیم به مردم فلسطین
ü شعر بعدی صرفاً عاشقانه:
فقط خودت
به عشق تو سرودهام، همین و بس عزیز من
بجز تو دل نمیدهم، به هیچکس عزیز من
عزیز من شکوفهی بهار من فقط تویی
من اعتنا نمیکنم، به خار و خس عزیز من
منم همان قفس که در، اسارت قناریم
کمی ترانه ساز کن، در این قفس عزیز من
تو آفتاب از چه رو، همیشه سرد بودهای
نگو که دل سپردهام، به یک هوس عزیز من
خودت شلوغی مرا، به انزوا کشاندهای
نهال نوپدید را، نکن هرس عزیز من
شمیم نام و یاد تو، رها نمیکند مرا
دوباره میکشم تو را، نفس نفس عزیز من
نه هیچ کس به جز خودت، برای من خودت نشد
فقط خودم، فقط خودت، همین و بس عزیز من
ü این هم رباعی...
مردان و زنان به هم مشابه شده اند
در محبس آزادي خود له شده اند
از بس كه زياد مشتري دارد کفر
با قحطي ابليس مواجه شده اند!!
***********************
انگیزه نداریم که دلشاد بمانیم
ما ریشه نداریم که آباد بمانیم
بهتر که اسیر قفس حادثه باشیم
تا غرقه دنیا ولی آزاد بمانیم
***********************
ü و این هم شکواییه:
مرد و درد
حرف تورا باور کنم، یا حرف آن نامرد را؟
آخر کجای سینهام، پنهان کنم این درد را؟
باور کنم دریای از، خوبی که در تو دیدهام
یا آن همه نفرت که او، در قلب من پرورد را؟
باور کنم من آن نگاه پاک و معصومانه را
یا آن همه نامه که با خط تو می آورد را!؟
باور کنم رنجی که تو ،یکریز از آن دم میزنی
یا گریههایی سخت که، از دست تو میکرد را؟
باور کنم از ابتدا، با او تو سردی کردهای؟
انگار بد فهمیدهام، تعریف تو از سرد را!!
در کوچههای مکر تو، گم شد دل مظلوم من
هرگز نمیبخشم تو را، نه،... این دل ولگرد را
از چشم من افتادهای، خورشید من پنهان مکن
در پشت کوهی از دروغ، آن رنگ و روی زرد را
من راضیم از زندگی، با آن همه بیمهریش
چون میچشاند بر تو هم، تلخی طعم طرد را
یک دختر نامرد از، غیرت چه میفهمد؟، برو
باید به تو ثابت کنم، سر سختی یک مرد را
***********************
تلنگری که به من زد زمانه یادم داد
چگونه سیب هوس کار دست آدم داد
کنار خلوت شیطان نشست حوایم
عجب جواب تمیزی به اعتمادم داد
م. نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 11:4 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
امروز دلم گرفته....................... خاکستریم
با اینکه اصلا اهل این حرفا نیستم...........!!!!!!!!!!!!!!
ولی بغضی در گلو دارم که به لطف خدا هیچکس شکستنش را نخواهد دید.
**********************************************
چه زود میگذرد، وقت رفتن است انگار
دوباره موسم دل را، گسستن است انگار
همیشه رسم فلک، از ازل همین بوده است
هنوز قسمت دلها، شکستن است انگار
خلاصهی همه درسهای زندگیم
به رقص ثانیهها دل نبستن است انگار
نگو خداحافظ
رفيق خاطرههايم نگو خداحافظ
جفا مكن به وفايم نگو خداحافظ
دوباره حس جدايي فرا گرفته مرا
نمي شود كه بيايم نگو خداحافظ
گذشتم از همه من پاي آشنايي تو
رمق نمانده به پايم نگو خداحافظ
اسير پنجره مشكي دو چشم توام
نكن دوباره رهايم نگو خداحافظ
مني كه جز تو نميبينم و نميشنوم
فراق نيست سزايم نگو خداحافظ
ز سوز عشق تو خاكسترم، دگر مسپار
به دست باد فنايم نگو خداحافظ
آهاي! گرچه كه ديگر مرا نميفهمي
قسم به بغض صدايم نگو خداحافظ
تو غافل از من و من، غافل از تو ميميريم
بمان هميشه برايم نگو خداحافظ
م. غافل
ما را گرفت برق نگاه قشنگتان
آخر شدیم غرق نگاه قشنگتان
چشم من عاشقانه شنا میکند هنوز
از غرب تا به شرق نگاه قشنگتان م. نادر
********************************************
تا گریه طلسم درد را می کشند
دل، حرمت آه سرد را می شکند
دریای هزار موج طوفان خیز است
اشکی که غرور مرد را می شکند استاد ایرج زبردست
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 17:27 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
یکی از اشعار خاک خورده من که تقدیمش می کنم به مادر عزیز تر از جانم
میلاد حضرت زهرا (س)، برهمه مادران و زنان مبارکباد
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 18:48 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
چند رباعی و یک غزل
بدون شک تو همانی که دوستت دارم
و بهتر است ندانی که دوستت دارم
برو محبت من با زبان مرموزت
بخوان به گوش فلانی که دوستت دارم
***************
شاید که میان طعنه ها گم بشویم
یا متهم دروغ مردم بشویم
حیف است از اینکه دیگران شک نکنند
محروم از آخرین تبسم بشویم
*************
در ابتدای هر مرد یک نا قرار دارد
مغز فراری ما حرص دلار دارد
چشمان غرب روی شهوت نشانه رفته
اینبار غیرت ما قصد فرار دارد
**********************************************
دروغگو
آن آشنا و يار قديمي دروغگو
وآن دوستان خوب و صميمي دروغگو
شد قسمتم دو دسته رفيق از صميم قلب
نيمي فريبكار و نيمي دروغگو
گم مي شود صداقت من هم بدون شك
در لا به لاي خيل عظيمي دروغگو
افتاد مثل بختك طوفان به جانمان!
با ظاهري نجيب، نسيمي دروغگو
ازا ابتداي كار كه مي گشت با رقيب
مي خورد بر مشام، شميمي دروغگو
اين شعر هم دروغ، خودم هم دروغگو
اين هم دروغ: يار قديمي دروغگو
م. نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 21:20 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
سلام به همه دوستان كه به بنده لطف دارن
همهي همدانشگاهيهاي عزيز كه نظر ميدن و ساير دوستان كه دلم براشون يه ذره شده و به وبلاگ هاشون سر ميزنم و لذت مي برم......
( از نظرهاي خصوصي دوستان هم كه واقعا من خيلي هاشون رو نمي شناسم تشكر ميكنم. همه به بنده بسيار لطف دارن، بازم ممنونم)
خواهشا مشغله زياد من رو درك كنين و از تاخيرهام ناراحت نشين
منتظر انتقادها و راهنماييهاي همه هستم
اين شعر رو تقديم ميكنم به همه آدمهاي مغرور و متكي به خود كه سرسختي در وجودشون موج مي زنه و هيچوقت نااميد نميشن
خودم براي خودم
دوباره روي خيالم سوار خواهم شد
به سوي عاطفه ها رهسپار خواهم شد
نه مثل خاطره هايم دورنگ خواهم بود
نه مثل فاصله ها ناگوار خواهم شد
خزان عمر خودم را شكست خواهم داد
به بركت گل و بلبل بهار خواهم شد
اسير بي كسي "هيچ كس" نخواهم ماند
دوباره با "همه كس" همجوار خواهم شد
نه مثل قافيه ها دست بسته خواهم بود
نه مثل ثانيه بي بند و بار خواهم شد
شبيه توسن وحشي چموش و سركش وار
هميشه موي دماغ حصار خواهم شد
زپاي هرچه بيفتم شروع خواهم كرد
نمونه قدر پشتكار خواهم شد
نه از هجوم عمل ها فرار خواهم كرد
نه خام خواب دروغ شعار خواهم شد
نه زير دين درختان سبز خواهم رفت
نه با فريب نگاهي شكار خواهم شد
به ابر و باد و فلك متكي نخواهم بود
خودم براي خودم سايه سار خواهم شد
م. نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 23:34 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
سلام به همه دوستان
ضمن تبريك روز پرستار به همه پرستاراي محترم مهربان و زحمتكش و تبريك ويژه به مناسبت ميلاد با سعادت اسوه صبر، غيرت و حيا حضرت زينب كبري(س) چند تا شعر تقديم ميكنم و از همه دوستان كه سر ميزنن و اظهار لطف ميكنن متشكرم و پذيراي انتقادات سازنده و مهربانانه اونها هستم.
*************
عقل آمد و گفت با صراحت ديريست
اي عشق ميان من و تو درگيريست
هشدار كه از آب گل آلود ابليس
مشغول هوس بازي و ماهيگيريست
***********
به هر كه در دل ما حق آب و گل دارد
بگو عقوبت دنيا بسي مدل دارد
يقين كه جاي سرش روي سنگ خواهد ماند
همان كه در كف كفشش هزار دل دارد
****************************
پرستار
نگو كه گفتن اين حرف تازه تكرار است
بدان كه شغل پرستار بهترين كار است
اگر چه قدر پرستار را نمي دانند
ولي هنوز پرستار يك پرستار است
سفيد پوش و صبور است مهربان و شفيق
همان كه روز و شبش در كنار بيمار است
بخواب خسته بيمار با خيالي تخت
فرشته ايست به بالين تو كه بيدار است
دوباره از ته دل عاشقانه مي گويم
تمام زندگيم عشق من پرستار است
********************************
با نام زينب(س)
ايوب، پيش صبر تو مغلوب ميشود
داود، به صوت و لحن تو مجذوب ميشود
اي اسوه نجابت عالم، حجاب تو
يكباره در حياي تو منكوب ميشود
ديباچه اي براي غزل هاي كربلا
بي تو كتاب علقمه معيوب ميشود
هركس كه خطبههاي تو در او اثر نكرد
در ابتداي حمد تو مغضوب ميشود
اي دامن تو آيه تطهير عرش و فرش
پاكي به خاندان تو منسوب ميشود
سرچشمه تبلور غيرت، از آه تو
در چشمهاي خيس غم آشوب ميشود
وز لحظهاي كه بال گشودي به آسمان
مردانگي فنا شده محسوب ميشود
بر عكس شعرهاي قديمم بدون شك
با نام زينب(س) اين غزلم خوب ميشود
**************************
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 23:44 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
به نام دوست
من را از آن اول نوشتند از لج تو
اصلا گِل من را سرشتند از لج تو
غير از من و او ما، شما، ايشان و آنها
ديگر ضمائر زشت زشتند از لج تو
******
آخر تو به دنبال چه هستي ملخك؟
در دست دلم چرا نشستي ملخك؟
عمريست كه مشت من برايت باز است
يكبار از اين قفس نجستي ملخك!!
******
يادش به خير قلب سفيدي كه داشتم
در روزگار بچگيم جا گذاشتم
يادش بخير فصل بهاري گذشت و رفت
چيزي براي آخر دنيا نكاشتم
******
هنوز از همه جا بوي باج مي بارد
ولي ترانه من سرو و كاج مي بارد
منم شبيه همه هندوانه خواهم كاشت
كه پاچه هاي خدايان شهر مي خارد!
******
از ابتدا نگاه من اين بود "عاشقي"
خوب اوج اشتباه همين بود"عاشقي"
انگار معني متداول صحيح نيست
در اصل يك گناه نوين بود"عاشقي"
******
قلب ها اين روز ها هرچند سرد
زود مي پوسد در آن احساس مرد
گاه مي پرسم زخود با پوزخند:
عشق را هم مي شود كنسرو كرد؟!!
******
ما را هوسي به اين گدايي انداخت
در دام كثيف آشنايي انداخت
از دوري و دوستي گذشتيم دريغ
وصل آمد و بين ما جدايي انداخت
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:35 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
رفتيم روي يأسها تحقيق كرديم آمار غم را از خوشي تفريق كرديم وقتي كه يك جدول جدايي آخرش ماند ما صحت تحقيقق را تصديق كرديم!!
سلام به همه دوستان كه لطف دارن
سال نو همه مبارك، اميدوارم يه سال سرشار از موفقيت و كاميابي داشته باشن
من ادعا نميكنم هميشه به ياد كساني هستم كه دوستشون دارم
ولي ميتونم ادعا كنم حتي اون لحظاتي كه به يادشون نيستم هم، دوستشون دارم
پاسخ نظرات همه رو در اولين فرصت ميدم
بعضيدوستان سوالات و الطاف فراواني داشتن ................. چشم، عرض ميكنم خدمتتون، يه كم فرصت بدين
(خوشحال میشم دوستانی که نظر میدن یا وبلاگ معرفی کنن یا حداقل خودشونو)
ايام عيد خيلي سرم شلوغ بود
راهيان نور (بازديد از مناطق جنگي) بودم و سال تحويل رو هم در فكه گذروندم...
جاي همه خالي بود...
نه به وبلاگ سر زدم و نه به دوستام
اما قول مي دم به تك تك شما سر بزنم و از مطالب هميشه زيبا تون لذت ببرم
يكي از دوستاي خوبم چند روز قبل از عيد در يه حادثه رانندگي خودشو از چنگ دنيا نجات داد.
مرحوم آقاي هادي صادقي ( روحش قرين رحمت باد )
خيلي ناراحت شدم آخه اون تازه ازدواج كرده بود و كار گيرش اومده بود و .........
يه جوون خوشتيپ خوش اخلاق كه در دانشگاه هم خيلي فعال بود...........
من خيلي متاثر شدم.............
اصلا نميتونم در اين مورد حرفي بزنم، فقط
آرزوي صبر براي خانواده و همسرش دارم
اما اون طرف عيد يكي از دوستاي ديگم به نام آقاي محمد حسن عبدي كه از همكلاسيها و دوستاي صميمي بنده هستن جشن ازدواجشونو برگزار كردن با يكي از همرشتهايها
به خودش و همسرس تبريك مي گم
خوشبخت بشين انشااله
**************
آدم تو كار دنيا مي مونه به خدا............. چي بگم؟
******************************************
چند ترانک (طرح و قطعه) اجتماعی تقدیم می کنم به همه
" نظرتون لطفا"
انتظار
پیوندتان مبارک
مرگ مغزی تو
و زندگی دوباره او
از طرف کلیه منتظران اعضای پیوندی
زن و مرد امروز
زن های امروز اگر طلا نگیرند
طلاق خواهند گرفت!
پس مردهای امروز
یا زن نگیرند.
یا بمیرند!!!
شطرنج زندگی
سرباز و بازيچه شطرنج هيچکی نباش،
حتي اگه کاسپاروف باشه
چون اينجوری حتي اگه به خونه آخر هم برسي،
هرگز شاه نميشي،
سياه و سفيد فرقي نداره،
نهايتش ميتوني وزير بشي!!!،
تازه اگه کاسپاروف نخواد اسب، فيل يا الاق باشي،!!
پس تو شطرنج زندگي بازيچه هيچ کس نباش
حتی کاسپاروف...
آخوندها مقصرند
- میخوابم
- میدزدم
- فریب میدهم
- اختلاص میکنند
- تحریم میکنند
- زیر میزها بوی پول میدهد
- زیر عکس بیگناه پولهای سبز نوشتهاند:
"نفرین... تو مقصری"
من خودم اعتراف میکنم و داد میزنم:
من دزدم، تو دزدی، آنها دزدند!!
ولی شهر خواب است و هذیان میگوید.
می گوید:
"آخوندها مقصرند!!
کارهای عجیب پدرم
من از دانشگاه آزاد سر در میآورم!!
ولی از کارهای پدرم نه!!!!
میگوید:
دستش تنگ است،
کمربندش سوراخ سوراخ تنگتر میشود!!.
میگوید:
بار زندگی بر دوشش سنگینی میکند.
گونی کول میگیرد!!.
میگوید:
کفگیرش به ته دیگ خورده است.
دیگ وکفگیر را میفروشد!!.
من چند سال است که از دانشگاه آزاد سر در آوردهام
ولی از کارهای عجیب پدرم،...... هنوز نه!!!!
م.نادر
"من" در قطعه آخر مجازی هستش البته من که دانشگاه دولتی هم هستم
از کارای پدرم سر در نمیارم!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 14:46 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
خيال گلدسته هايت كه مرا به اوج مي برد، در دوري هايت به سينه ام فرو مي رود،
اي آنكه انگشت اشاره ات هماره سوي خداست..........
دستان رو به آسمانت در قنوت بي وقفه اش از خدا چه مي طلبد؟
اي آنكه صورت طلايي رنگت هماره به آسمان چشمك مي زند و خورشيد شب هاي زائران است.....
در كدامين غم دوري مي سوزي؟
مي دانم...
مي دانم كه از همه منتظرتري!!
ما هنوز ابتداي راهيم و به انتهاي ناپيداي سرنوشت مي نگريم،
گاه خود را مي بازيم وگاه مايوس مي شويم،
اما هماره پنجره اي هست كه از ماواراي آن، افق هاي دوردست تقدير زيبا بنمايد، و از ميان چهارده پنجره يكي به ما نزديكتر است و زير گنبدي طلايي رنگ آرميده....
وشايد مهربانترين پنجره...
همه خواسته هايم را با نگاهم گره مي زنم و نگاهم را به پنجره فولادت،
هجوم حس غربتم همان اول فرو مي نشيند و بي آنكه بخواهم گريه ام مي گيرد،
و هرچه مي خواستم بخواهم ناخواسته از يادم مي رود،
و تا به خود مي آيم....
وقت رفتن است
وقت رفتن...
************
باز هم امسال رضا كاش مرا مي طلبيد
صاحب گنبد طلا كاش مرا مي طلبيد
پنجره فولاد دلم سوي خدا باز نشد
پنجره فولاد خدا كاش مرا مي طلبيد
صيد كند كاش مرا هو(جل جلاله) به ضمانت رضا
اسوه رافت و وفا كاش مرا مي طلبيد
غرق گناهم چه كنم كز همه جا رانده شدم
بهر شفاعت و شفا كاش مرا مي طلبيد
آتش عشق او مگر سوز دگر عطا كند
خون جگر از زهر جفا كاش مرا مي طلبيد
تمام ثروت دلم محبت آل علي است
كعبه حج فقرا كاش مرا مي طلبيد
كبوتران خسته را نمي دهند آشيان
امان پر شكسته ها كاش مرا مي طلبيد
در انتهاي غربتم به يك ضريح مي رسم
رضا غريب الغربا كاش مرا مي طلبيد
م.نادر
جوابیه نظرات:
دوستان همه محبت دارن ولی من فرصت تزیین وبلاگم رو ندارم ولی به نظرشون احترام می ذارم و سعی می کنم وبلاگم رنگو وا رنگ تر بشه!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 15:3 موضوع اعتقادي | لینک ثابت
اینم یه رباعی به مناسبت ولنتاین درون نسخه من يك نگاه بنويسيد و پاي چشمك من يك گناه بنويسيد ز عشق يك سر سوزن دوا به من بدهيد به جاي شربت لب قرص ماه بنوسيد!!
لینک یکی از پست های قدیمی به مناسبت ولنتاین
چند رباعي و يك شعر نو
نشنيده بگير لاف عقل است:
"كاز عشق مگو خلاف عقل است"
برنده ترين مراتب عشق
عشقي است كه در غلاف عقل است
عقل و عشق
***************************************
در بال و پر فرشته ها پيچيدند
بي هيچ گناه روي مين رقصيدند
ديدند كه قتل نفسشان لو رفته!
رفتند دم خود خدا را ديدند!
شهدا
***************************************
عمريست كه در خيالمان گم شده ايم
در آرزوي محالمان گم شده ايم
عمريست برايمان غزل مي خوانند
در حافظ رند فالمان گم شده ايم
فريب فال
**************************************
کودکی هامان رفت
پدرم اول صبح
باز هم موقع رفتن سركار
با سحر دعوا داشت
مادرم بيدار است
و به بيداري اشعار خدا ميخندد
عهد ياسين و الفجر
من هنوز از تب ديشب سردم
مادرم با نم شوري كه به لبهايش بود
گونهي سرخ مرا ميبوسيد
-كودكم را به ابوالفضل ببخش...
و به عمد
من نميفهميدم
ناگهان خواب من از دنيا رفت...
-چقدر مانده به صبح؟
-تا ملاقات خدا فرصت هست؟
باز هم پاسخ بابا اين است:
-ساعتي هست خدا پشت فلق منتظر است
-سر حالي بابا؟
-خبرش را تو به مادر گفتي؟
تا تب خانه فرو بنشيند.
-ديگر از جا برخيز...
دوسه تا بركت خشك، يك بغل بركت سبز، از سر كوچه بخر...
-راستي پروانه:
-بچه ها را بسپار،
دم نانوايي ابليس مواظب باشند
و نگه دار خداونديها...
- مي روم ..مي آيم
سحر سرد حيات، قلقلك هاي نسيم
واي آن چه چه قوهاي سياه سر ديوار، عجب دلچسب است
حس پرواز كه در سنگ كف دست برادر جاريست
سرنوشتي است كه آن قوي سياه، حسرتش را دارد.
-نزني...
بي شك اين ثلث تو هم مردودي...
وچه زود،
كودكيهامان رفت
زير دل سنگي آزادي ها
سادگي له شده است.
وصف امروز من از پاكي ديروز جداست
مادرم مثل همشه غرق در قرآن است
و خدا،
باز هم پشت فلق منتظر است
باز هم بابايم رهسپار سر كار
ولي اينبار من از خود بيخود
مي روم تا دم سمساري ابليس هوس
شهوت تازه او را بخرم
و خدا،
صبح هاي صبح است
كه همانجا مانده
باز كانال خدا برفكي است
پدرم با سيلي
ديش چشمان مرا سوي خدا مي چرخاند
باز هم باد جنون مي آمد
باز كانال خدا برفكي است
و به عمد
من نمي فهميدم
و چه زود ،
كودكي هامان رفت...
زير دل سنگي آزادي ها
سادگي له شده است.
وصف امروز من از پاكي ديروز جداست
كودكيها مردند
و هنوز عاطفهها در تب ظن ميسوزند
و زني ناز تنش چوب صداقت خورده است
شايد اينبار به عمد...
ما نمي فهميدم...
نكند تا به ابد...
پشت ترديد، خدا گم باشد
نكند مقصد ما مثل مردم باشد
نكند...
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 18:27 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
دو رباعي و يك قصيده
آن بنده كه خير كار را مي خواهد
خنگ است كه اختيار را مي خواهد
يك فاجعه پيش روست وقتي در پيچ
ريلي نظر قطار را مي خواهد
*****************
مغرور نشو كه من تو را ساخت، بفهم...
از عمد دلم به ناز تو باخت، بفهم...
تو ويرترين ليلي عالم بودي!!
از بوسه من لپت گل انداخت، بفهم...
*****************
م. نادر
اينم يه شعر قديمي از من.....شايد براي بعضي ها جالب نباشه، ولي حيفم اومد نذارمش!
سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ديده اينجا دل كجاست؟، جمله ها فاعل كجاست؟
ما به ظاهر مانده ايم، حل اين مشكل كجاست؟
دست خوش عهدي شكست، حرمت مادر چه شد؟
كو نمك پروردگي؟، حق آب و گِل كجاست؟
حس ميهن دوستي، دوستي تا پاي جان
جان سر همسايگي، همسري همدل كجاست؟
عطش يك مشت خاك، در كف دريا دلان
در كف يك موج نور، كو صدف ساحل كجاست؟
هر كه آمد ديم كاشت، داشت را كاري نداشت
موسم برداشت شد، كو ثمر حاصل كجاست؟
شمع هايي شيشه اي، التهابي دست ساز
چشمكي سوسو نشان، يك دم قاتل كجاست؟
عرق و مال و ريا لرز و تب تخفيف داد
مبتلايان را چه شد؟ عامل ناقل كجاست؟
زندگي آبستن يك بغل خوشحالي است
دست هاي قابله، دايه اي قابل كجاست؟
از چه اينجا اندكند، مردم آتش پرست؟
آتش دل را چه شد گرمي محفل كجاست؟
مي رود اين كاروان صاف سوي ناكجا
ساربانان را چه شد؟ ناقه را محمل كجاست؟
داد و بيدادم نداد، فرصت درد دلي
هرچه باداباد ليك، ناجي عادل كجاست؟
غافل از دل درد باز، حرف دل را خورده اي؟
ديده ات اينجاست، دل، "اي دل غافل" كجاست؟
م. غافل
اين هم لينك يكي از پست هاي قديمي به مناسبت محرم امام حسين (ع)
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 18:34 موضوع خاک خورده های من | لینک ثابت
از لحظه اي كه روي دلم پا گذاشتي
از لحظه اي كه روي دلم پا گذاشتي
رفتي سلام گرم مرا جا گذاشتي
زيباترين گذشته يك مرد ساده را
در سوت وكور خاطره تنها گذاشتي
مي پرسم از خودم كه چه راحت فريب را
از ويترين من به تماشا گذاشتي
من خام حرف هاي الك كرده ات شدم
رفتي مرا به حال خودم وا گذاشتي
با حصر بي وفايي و نامرديت مرا
عمري اسير شايد و اما گذاشتي
تو با محاسبات غلط عطف عشق را
در نقطه تلاقي غم ها گذاشتي
امروز رفت و حسرت ديروز مي خورم
دل را همشه در كف فردا گذاشتي
جاي سوال دارد از اول مرور كن
كو آن همه قرار كه با ما گذاشتي
آغوش ماسه سهم تو شد، ساحل مرا
در بي كران وسعت دريا گذاشتي
حل مي شود جزيره روحم نفس نفس
من را ميان موج معما گذاشتي
در ابتداي هر فقره لب گشودنت
بي معرفت تو اين همه آيا گذاشتي
ذهنم شلوغ طرح سوالات مبهمي است
از لحظه اي كه روي دلم پا گذاشتي
م. نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 23:49 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
حس تپیدن
حتی دلم در بقچه اش آهی ندارد
در حوض حسرت های خود ماهی ندارد
در پاسخ "آیا نمی خندی؟" لبانم
حالی برای گفتن "گاهی" ندارد
با دست خود سد غرورم را شکستم
حتی دلم میلی به خودخواهی ندارد
مادر بزرگم قرص خوابش را نخورده
جز یک بغل افسانه واهی ندارد
در اجتماع این همه خرگوش بد جنس
یک لاکپشت پیر همراهی ندارد
حس تپیدن را که از دل پس بگیرند
از ایستادن هیچ اکراهی ندارد
بی خود در میخانه ها را گِل گرفتند
آدم که راهی غیر گمراهی ندارد
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت
از لطف و راهنمایی همه دوستان در مورد رباعی ها ممنونم. همچنین از آقای سلیمانی شاعر شایسته و مقداد عزیز سپاسگذارم که با صراحت نقد میکنن
باید بگم که رباعی رو تازه شروع کردم و منکر اشکالات خودم نمیشم و منتظر راهنمایی های شما هستم...............
الان هم چندتا از رباعی های خودم رو میذارم واسه اینکه دوستان بهش ایراد بگیرن.
بازم ممنون.............................
با ریش و بدون ریش آدم داریم
چاق و کچل و فرشته درهم داریم
ما مشکلمان ظاهر آدم ها نیست
انسان سر راه زندگی کم داریم
*******
دیشب چرا حتی سلامم هم نکردی؟
یک متر از کوه غرورت کم نکردی؟
مثل کلاس اولت هستی هنوزم...
این قلب صاحب مرده را آدم نکردی؟
******
از من به شما زباندرازی نکنید
با حرف جگر شبیه سازی نکنید
از من به شما که جوجه هستید هنوز:
روی دم شیر لیله بازی نکنید!!!
******
عشقم چه زود رفتی و قالم گذاشتی
پا روی پاکی پر و بالم گذاشتی
از ترس اینکه بیست نگیری در عاشقی
تشدید روی غصّه کالم گذاشتی
******
با دود چقدر از ریه ات کار کشیدی
بر بوم نفس های خودت مار کشیدی
حالا تو خودت هیچ چمن ها همه مُردند
از بس که در این باغچه سیگار کشیدی
*******
ولم کنید...،مرا عمق گور می طبد
و این نسیم قطاری عبور می طلبد
رها کنید طبیبان مرا، که یک عمر است
نوار مغزی من مرده شور می طلبد
********
ای مسیحا روشی تازه درانداز و برو
به همان دست و دم قبل نپرداز و برو
ما که با هیچ از عباس(ع) شفا می گیریم
پیش بی دستی او لنگ بینداز و برو!!!
******
پسرم درس نمی خواند و نفهمید،.... قبول
دم به دم صفر شد و یکسره خندید،.... قبول
پس فقط لطف کنید و به عدد بی زحمت
گوشه دسته چک من بنویسید،..... قبول
******
می خواست به عشق حد و مرزی بدهد
در جامعه درس عشق ورزی بدهد
اما پسری سفیدی ذهنش را
دزدید که شستشوی مغزی بدهد
******
بر دایره مدار فرضی نفرین
بر منحنی خطوط ارضی نفرین
نفرین به تو ای زمین قاتل رو کن
کی گفت که اینچنین بلرزی؟.......... نفرین
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 23:40 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
او حوصله اش همیشه سر رفته توست
از مشتریان قهر هر هفته توست
خب او چکند که دم به دم می شکنی
تقصیر دل زوار در رفته توست
******
یک عمر غرور کاذبش را نشکست
هی از لج من گفت: همین است که هست
شد عبرت من که آشنایی نکنم
با آدم خودپسند بیگانه پرست
******
بگذار دلم مثال نغزی بدهد
شاید به دروغ حد و مرزی بدهد
یک آدم بی کله کجا روی تنش
سر هست که بوی قرمه سبزی بدهد؟
******
آزادی و اختیار یک عمر
در دست زمانه بَرده بودند
چون قسمت و سرنوشت و تقدیر
قبلا زدوبند کرده بودند
******
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت
این هم شعر من که در جشنواره مهرگان خوندمش و دوستان به خاطر لطف زیادی که دارن، خواستن که توی وبلاگ بذارمش.
کتاب کهنه
باز هم این شعر من تهدید شد
در بیان حرف دل تردید شد
گفته اند از واقعیت دور شو
این همه ظلمت ببین و کورشو
هی زبان در کام گیر و لال باش
کم به شعرت مایهي جنجال باش
چشم میگویم اطاعت میکنم
کی در این شعرم شکایت میکنم
چشم میگویم: کسی مغرور نیست
بر سر مظلومیتها زور نیست
چشم میگویم: شبي تاريك نيست
دختري در كوچهاي باريك نيست
پاي دامانش نميلرزد عجيب
دست ايمانش نرفته در فريب
چشم میگویم: كه دنيا عالي است
از سياهي از تباهي خالي است
چشم میگویم: هوا دلگير نيست
ديدههامان با هوا درگير نيست
من نميگويم كه خاموشيم ما
بي حيا و خود فراموشيم ما
چشم میگویم: كسي در بند نيست
روي لبها قحطي لبخند نيست
چشم میگویم: كه چشمي بسته نيست
صادقي از راستگويي خسته نيست
من نميگويم كه دلها مرده است
عشق يك مفهوم تيپا خورده است
چشم میگویم: كه چشمي خواب نيست
ذهني از كابوسها بيتاب نيست
من نميگويم جواني مرده است
ديشب او از بس توهم خورده است
چشم میگویم: رئيسي دزد نيست
رنج هر زحمتكشي بيمزد نيست
چشم میگویم: يتيمي خوار نيست
هيچ كس در شهر ما بيكار نيست
من نميگويم كه مردي مرده است
در قمار عشق سردي برده است
تا به كي بياعتنا خوابيدهايم
خواب خوشبختي خود را ديدهايم
علم يوسفها چه بد تفسير شد
خواب بدبختي چه خوش تعبير شد
گفت از قحطي عشق و بيم داد
آدمي آن را به مي تعميم داد
چشم گفتم چشم تارم كور شد
بيت ها از واقعيت دور شد
ديگر اما فكر نابي ميكنم
با همه حاضرجوابي ميكنم
چشم ميگويم ولي با چشم باز
فارغ از هر قيد و بند و هر نياز
ميگشايم اين كتاب كهنه باز
راز غصه قصه سوز وگداز
هر كجا يك درد پيدا ميشود
ماجرايي تازه اجرا ميشود
انتظار است، انتظار است، انتظار
آدميت در دنيت گم شده
مهر مرده ديو و دد مردم شده
زندگي بازيچه دست جنون
اجتماعي غوطهور در خاك و خون
حرمت رنج پدرها كم شده
پشتشان از بار غمها خم شده
يك جوان از خانه دوري ميكند
مادري در غم صبوري ميكند
مادرش از شرم سيلي خورده است
آب رويش نور چشمش برده است
خواهري دامنفروشي مي كند
از خوشيها چشمپوشي ميكند
دامنش از چشم ما هم پاكتر
ما هم از اين چشمترها بيخبر
يك نفر با دست خالي دربدر
آن يكي درگير مشتي درد سر
كودكي فهميده ميدان ميبرد
خاك را با قيمت جان ميخرد
آن طرف فردي چموشي ميكند
دم به دم ميهنفروشي ميكند
يك نفر با خون طهارت ميكند
آن يكي حتك بكارت ميكند
كرم شهوت ميخزد در جامهها
مرگ غيرت مفسد في الارض ما
درس عرياني به دختر ميدهيم
بعد هم بانگ حيا سر ميدهيم
سهم ما در انتها جز رنج نيست
نقش ما جز مهره شطرنج نيست
انتظار است، انتظار است، انتظار
عاقلان معدود و غافل بي شمار
شعر گفتم شعر من تهديد شد
در بيان حرف دل ترديد شد
شعر من حرف جدیدی می زند؟
نیشتر های شدیدی می زند؟
نه، خودم هم حرف دل را می خورم
آبروی شعر وشاعر می برم
ما به اين بينظمها خو كردهايم
روی چشم، افكارشان را بَردهايم
عشق به به، عشق چه چه، عشق حال
بوسه از لبهاي ياران بيخيال
م.غافل
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 23:46 موضوع | لینک ثابت
آن خاطرات من
آن خاطرات من كه تو را زنده مي كند
با لحظه هاي بيكس وكارم چه مي كند
گاهي به روي ياد تو لبخند مي زند
گاهي تمام فاصله را گريه مي كند
يا در گذشته غوطه ورست از فراق تو
يا يك نگاه مرده به آينده مي كند
ايكاشهاي من همه رنگ شكايت است
كوتاهيم مرا ز تو شرمنده مي كند
گفتي گذشت و رفت فراموش مي كني
اما مرا خيال تو آواره مي كند
من هرچه مي كشم ز جدايي عزيز من
بي رحمي تو با من بيچاره مي كند
اي بي وفاي من تو كه از من بريده اي
مشتي غزل خزان مرا تازه مي كند
گاهي كه بي بهانه دلم تنگ مي شود
از سرنوشت بي سر وته شكوه مي كند
وان شعر ها كه بوي تو را مي پراكند
از ترس خاطرت همه را پاره مي كند
واز نو دوباره قافيه پرداز دوريت
حسي براي شعر من آماده مي كند
تو رفته اي قبول من اينجا چه مي كنم
هرجا كه مي روم غمت آنجا چه مي كند
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 20:25 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
به نام دوست
امروز چندتا رباعي به دوستان تقديم ميكنم
ضمنا بگم كه دارم ميرم اهواز براي جشنواره شعر مهرگان
دعا كنيد..........................
من كه ميدانم چرا هر روز خلوت ميكني
با من و افكار من احساس غربت ميكني
ميگذاري من بخوابم بعد بي دلواپسي
بيحيا تا بوق سگ با اين و آن چت ميكني
چقدر مسخره و پوچ زندگي كردم
براي حضرت پول تو بندگي كردم
آهاي با توام اي عشق پست دنيايي
بمير،.. پاي تو بي خود دوندگي كردم
اين ميوهي نچيدهي زردِ فلكزده
بر روي شاخههاي جدايي كپك زده
حتي نرفته در سبدِ تنگِ لِه شدن
حتي دلش براي دوتا كرم لكزده
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 15:51 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
اميد نهايي
تمام دردها از بي خدايي است
سلام سرد ما هم بي وفايي است
اگر دنياي ما رونق گرفته است
چه حاصل فقر ما از بي خدايي است
به قاب قلب هر كس ديده دوزي
به غارت رفته قبل از آشنا ييست
تنيده طعم تلخ ياس در دل
تمام شعر ها ماتم سرايي است
به ذهن ما چنين تزريق كردند
كه روز مرگ مولود رهايي است
نه دنيا جاي اين بيهودگي نيست
دو روز عمر فرصت ها طلايي است
بيا تا ما كماكان زنده باشيم
اگر چه سهممان بي اعتنايي است
ز تهديد خداحافظ نترسيم
كنار هر سلامي يك جدايي است
دوباره مي دمد در سور دل عشق
ظهور دوست(عج) اميد نهايي است
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 23:9 موضوع اعتقادي | لینک ثابت
ياد خواهرم هم نيست....
دلم براي خودم تنگ ميشود گاهي
و اين زمانه چه دلسنگ ميشود گاهي
تمام واقعيتهاي تلخ زندگيم
درون گوش دلم زنگ ميشود گاهي
و با وجود پدافند احتياطاتم
هنوز پاي دلم لنگ ميشود گاهي
و دستهاي فريبنده رفيقانم
شبيه پنجه خرچنگ ميشود گاهي
فقط سكوت قدمهاي نرم تنهايي
براي رقص من آهنگ ميشود گاهي
و حرفهاي دروغي كه خوب ميفهمم
براي خر شدنم رنگ ميشود گاهي
ميان آينه و آب و بغض سنگينم
سر شكستن من جنگ ميشود گاهي
شب تولد من ياد خواهرم هم نيست
چه زود حافظهها هنگ ميشود گاهي
اگرچه من متولد شدم همين ديروز
دلم براي خودم تنگ ميشود گاهي
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 12:27 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
سلام به دوستانم
بیست و دو سال پیش در چنین روزی ( ۲۶ مهرماه ) نادر آمد....
به امید روزی که همهي جمله های دنیا فقط یک چیز باشد..............
مهدی(عج) آمد
۲۶ مهرماه ۱۳۸۶ م. نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت
عصر قفس
باز اين عصر قفس پر پرواز تو را مي شكند
گذر ثانيه ها شور آغاز تو را مي شكند
به خودت مي آيي قصدت اينبار به پنهان كاري است
ديده اي ساده و پاك حرمت راز تو را مي شكند
ديده ات معدني از، رگه هايي سخن شسته و داغ
باز هم ترس طنين بال آواز تو را مي شكند
سينه فرياد بكش برد داد تو همين يك غزل است
باز هم سقف سكوت نكند ساز تو را مي شكند
جمعه اي ميبيني بين روزانگي رنگ و ريا
باز بد عهدي عهد قلب ناساز تو را مي شكند
رويي از رنگ تهي بايد از تو ببرد دل شايد
باز هم دل تنگي روح دلباز تو را مي شكند
غزلت پشت غمش در پي پاسخ اين پرسش غرق
كه چرا كيش به شاه سر سرباز تو را مي شكند
تابش عرفانت سوي اعماق چرا ره گم كرد
ظلم قانوني آب نور اعجاز تو را مي شكند
مادرت مي فهمد جنبش كفر در اين قافيه هاست
كشش عشق ولي درب احراز تو را مي شكند
بايد از ناچاري باز همسنگ جماعت نگري
چون نيازت به نماز كمر ناز تو را مي شكند
چهره ات در هم نيست تابشي چشم تو را رنجانيد
باز هم خاطره اي بغض دمساز تو را مي شكند
خواستي شعر به پايان ببري در غزلي ساده ولي
وسعت درد دلت دست ايجاز تو را مي شكند
غافل از قاعده ها طبق معمول اگر شعري رفت
باز هم انگ جنون شعر جو ساز تو را مي شكند
چهره باز تو را مي شكند گرچه باز اين همه رنج
آخر اين ديده باز قفل ابراز تو را مي شكند
م.نادر
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 23:45 موضوع دل نوشته ها و رباعیات | لینک ثابت
به نام خدای محمد(ص)
باز از محمد(ص) شعر ها گفتيم و خوانديم
اما براي مصطفي(ص) كاري نكرديم
دشمن پليدي هاي خود را نقش مي كرد
ما بي تفاوت سال ها كاري نكرديم
تصوير احمد(ص) را به استهزا كشيدند
ما ساكت و بي اعتنا كاري نكرديم
مشتي گره كرديم و زود از يادمان رفت
جز طرح يك مشت ادعا كاري نكرديم
سهم برادر هايمان بمب و بلا بود
حتي براي كربلا كاري نكرديم
در آن همه باران بي رحمي كه باريد
ما جز مدارا جز دعا كاري نكرديم
پنجاه سال است از فلسطين خون مكيدند
جز گفتن قدس و لنا كاري نكرديم
در هشت سال درس ايمان و شهادت
جز دادن سرمشق ما كاري نكرديم
هر كار هم كرديم از لطف خدا بود
هرچند در حق خدا كاري نكرديم
پس داد حزب الله در لبنان به ما درس
جز آفرين و مرحبا كاري نكرديم
امسال ما را باز هم تحريم كردند
ما گرچه جز مهر و وفا كاري نكرديم
پايان سال اي كاش ناغافل نپرسيم
امسال هم رفت و چرا كاري نكرديم
م.غافل
نوشته شده توسط مجتبی نادری طاهری در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 22:28 موضوع اعتقادي | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وبلاگ شخصی مجتبی نادری
دانشجوی علوم پزشکی کاشان
تخلص: ؟؟؟؟ غافل(نادر)
... و هر چه هست از اوست
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
شهدا و دفاع مقدس + اخبار دانشگاه
معرفي شعراي ايراني
فراخوان های ادبی
تازه هاي ادبي
كانون شعر و ادب دانشگاه علوم پزشكي كاشان
انجمن شعر پارسه(جشنواره فرهنگي اصفهان)
جامع ترين سايت ادبي ايران
مطالب علمی و مذهبی
****************************************
غريبستان(راحيل)
انشاي عشق
بیت های گیج
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنید
دیوار
ندای خاموش
سجاد علايي
آمدي با تاب گيسو (محسن نادري)
ققنوسی شعله ور (sadra)
پرنیــــــــان(نيما سيفي)
داستان(حامی اشرف)
انجمن شاعران گمنام (سینا سرکش)
ذوق خشکیده(زیادی)
شکایت نی
سوار دشت های صفر
شب بود
زبان مشترک(ثباتی)
رقص سایه
بیا تا با هم ...
فرشتگان سفيد پوش
و خدايي كه در اين نزديكيست(كريم زنگنه)
نيستانه(دكتر رفيعايي)
پرسه در خیال
من و سایه ام
سكوت
****************************************
استاد هاشميزاده
پرسه د رخيال(سید حمیدرضا برقعی)
ررفيق خاطرههايم(محمد حسن عبدي)
پریزاد برکه نور
طلوع ماه (رويا باقري)
فروغ سيمرغ(هدهد ميرزا)
رز سفيد (سادات علوي)
روياي شيرين من(رويا)
ابراهيم ققنوس(دوباره عشق)
اميد ميرزايي(نشست)
یک صندلی برای نشستن کنار تو (ليلا عبدي)
حنظله(فرهنگسراي مجازي)
ديگر تمام شد (سارا)
كيمياي دريايي
معناي زندگي (امين)
شقایق عاشق(سارا و مجيد)
حکایت مدام (عبدالله فضلی)
(گره) سمانه رضایی
شبنمکده
چهره’ باران(شعر آیینی)
رقیه خاتون(بختیاری)
گـــ ســـ ل(كاظم بهمني)
اینجا بهشت است(مستانه)
وب نوشتهاي حبيب حسن نژاد
هنوز هم(مهدي آزاده)
رباعيات خيام
باز می آیی سراغم ؟
آذر
من بی تو
اینجا بهشت است
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
بالهای سوخته
محمد آزاده
صدیقه حسینی
آخرین سطر گریه
بگو سنجاقکم هستی (ماندانا ابری)
نیمیم زآب وگل
شهر شعر(بيژن باران)
وب نوشت هاي آينا...
نفرت از اطلسی ها
دست نوشته هاي پيروز
از جنس کویر(مریم شفیعی )
زخمه هاي دل
سکوت!
دلی دارم شکسته سر
شعر امروز (ماهان)
شعر و ادبیات(پريس جنیفر )
پرپروک
مرگ يک اتفاق معمولی است
بانوی رازهای بید زده
صدای سکوت
دست نوشته های شیما تقیانپور
در ابتداي هميشه (رحيم سليماني )
عليرضا كريمي(ark )
*****************************************
نوشته های پیشین
شهریور 1389
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY
محبت شما